خدايا!


من از اين دنيا تنها يک بار گذر خواهم کرد


پس بگذار هر کار خوبي که مي توانم انجام دهم.


يا هر محبتي که مي توانم به هر انساني نشان دهم.


خدايا!


کمک کن تا از هم اکنون شروع کنم.


اجازه نده که از آن غفلت و دوري کنم


چون من ديگر از اين راه گذر نخواهم کرد...
 

بمانم

خدایا آنــگونه زنــده ام بــدار

 که نشــکند دلی از زنــده بودنم

 و آنــگونه بمیــران

 که کـسی به وجــد نیاید از نبــودنم


0.381399001290959614_0.jpg

خدایا...

دوست دارم تو را نظاره کنم

زیر پایت پر از ستاره کنم

گر بپرسند مجنون نازنینت کیست؟

دوست دارم به تو اشاره کنم..
 

میبینم

خدایا !
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .
 

آخ.ـــــ


امروز دغدغم فردا 

فردا پس فردا

و.......

اما يه بار ميبينم ديگه فردايي نيست

آخ

چقد زود دير شد 

اخه دير فهميدم خدا جزو دغدغه هام نبوده

عجب لهجه ای

بفرمایید طبقه پایین برای صرف شام !

در زبان اصفهانی:

بفرمائین شامپاین

 

خستهـــ

دختر خالم کلاس اوله تکلیفشون اینه از ۱ تا ۹۰ بنویسن


حالا این دختر خالم  یه عدد مینویسه درازمیکشه


یه غلت میزنه یه عدد دیگه یه کارتون می بینه یکی دیگه گرسنه میشه.


میگم عزیزم اینجوری تا صبم تموم نمیشه


میگه خسته ام میفهمی… خسته!

.(✿)."لیله القدر" .(✿).


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏


إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)

سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

✿✿✿✿✿✿✿✿✿

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند

.(✿)."لیله القدر" شب ترنم آوای ایمان را در گوش جان انسان‌.(✿).

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
«از عرش صدای ربنا می آید آوای خوش خدا خدا می آید

 فریاد که درهای بهشت باز کنید مهمان خدا سوی خدا می آید»

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿


اثبات قضیه فیثاغورث با تصویر

بابا تنوع

این یک بار بیا نخندیم

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.

نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند!

…به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،…….

خیلی ساده

 

طنز

- واسا دنیا من میخوام پیاده شم ….

+پیاده شو..

-اِاِاِ مگه میشه ..

+بله آقا پیاده شو کار دارم…..

-نه آقا غلط کردم برو…

خوشبختی

هنگامی که کودکی پنج ساله بودم مادرم همیشه به من می‌گفت:

“شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است.”

وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند زمانی که بزرگ شدید چه کاری را انجام خواهید داد.

و من پاسخ می‌دادم: “می‌خواهم شاد باشم.”

آن‌ها به من می‌گفتند تو درس را درست متوجه نمی‌شوی (خنگی!) و من هم به آن‌ها می‌گفتم:

“شما هم زندگی را نمی‌فهمید…”

بازم دشون گرم تابلورو داخل  تونل نزدن

امام علی(ع)

جزو کدوم دسته اید؟

بدون شرح

باز با “باران” قدم زدی ؟

ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . .
 

حور عین

 گویند بهشت و حور عین خواهد بود

         آنجا می و حور و  انگبین خواهد بود 

                گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک

                       چون عاقبت کار چنین خواهد بود

کاش لحظه ای درنگ.....

بی مفدمه بگویم دلم برات تنگ شده

ذهنمان این روزها فاطله پرنگ شده

مدت زمانیست که از هم بی خبریم! ای داد

شاید برسد که قبلهامان از سنگ شده

احساس پاکمان روبه فراموشی می رود چه زود

یاد وجود من  چرا بی تو شباهنگ شده

قدر لحظه با هم بودن را ندانستم

در خاطرم چه بد خاطره کمرنگ شده

کاش لحظه ای درنگ می کردی و نمی رفتی

تا نبض من با نگاهت هماهنگ شده

حق الوکاله (حکایت)


حکایت,حکایت سعدی,حکایت حق الوکاله

 خانمی وارد دفتر یک وکیل دادگستری شد و پرسید: آقای وکیل جریمه بچه ای که با سنگ، شیشه پنجاه ریالی را شکسته چقدر است؟
وکیل لحظه ای فکر کرد و گفت: پنجاه ریال از پدرش مطالبه کنید.
خانم گفت: بسیار خوب پس خواهش می کنم پنجاه ریال مرحمت کنید زیرا این هنر پسر شما است که شیشه ما را شکسته است.
وکیل بلافاصله گفت: خانم ببخشید، شما باید پنجاه ریال لطف کنید زیرا حق مشاوره قضایی من در هر نوبت صد ریال است.

من دارم...

ای دوست تو غم داری و من غم دارم

تو حوصله کم داری و من کم دارم

تو قدر مرا بدان و من قدر تو را

چون هر چه توراست جمله من هم دارم

معمار وجود...

محراب سجود خویشتن باید بود

معراج صعود خویشتن باید بود

بر گرد حریم خویشتن باید گشت

معمار وجود خویشتن باید بود

✿۞ بیاید خودمان را آماده میهمانی خدا کنیم ۞✿

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.



الهی لو اردتَ هوانی لم تهدنی و لو اردتَ فضیحتی لم تعافنی


خدایا اگر تو اراده خواری من را داشتی به من احسان و لطف نمی کردی.

و اگر می خواستی مرا رسوا کنی، به من عافیت نمی بخشیدی


و میرداماد هم گفت:
خدایا تو اگر می خواستی مرا به حال خودم رها کنی و به جهنمت ببری که

مرا با علی و فاطمه و حسینت (علیهم السلام) آشنا نمی کردی .....




ادامه نوشته

داستان

دختر مثل هميشه بعد از اتمام كلاسش با دوستاش خداحافظي كرد و به راه افتاد... در راه منزل متوجه موضوعي شد... كمي جلوتر كه رفت ديد پسري حدوداً 20 ساله با بدني خون آلود و زخمي گوشه اي از خيابون افتاده... خواست بره ولي نتونست، برگشت و دوباره به پسر نگاهي كرد... پسر آخرين جمله رو به زبون آورد و بعد از هوش رفت... "كمكم كن"... فردا وقتي پسر چشماشو باز كرد خودش رو تو بيمارستان ديد اما از دخترك خبري نبود... تنها نشونه، آدرسي بود كه تو فرم پذيرش نوشته بود... پسر بعد از اين كه مرخص شد، رفت و آدرس دخترك رو پيدا كرد... اون تا يك سال از دور دختر رو مي ديد و مواظبش بود... پسر مي خواست بره جلو، از دختر تشكر كنه و بهش بگه چقدر دوسش داره، بگه كه زندگيشو مديون اونه ولي مي ترسيد با حرفاش دختر رو برنجونه و همين چيزا اونو منصرف مي كرد... پسر روز به روز عاشق تر مي شد... اما دختر ديگه داشت پسرك رو فراموش مي كرد... يه روز پسر هر چي منتظر دختر شد اونو نديد... آره دختر تو راه برگشت تصادف كرده بود و از دنيا رفته بود... پسر وقتي فهميد از حال رفت، بيمارستاني شد و تا پاي مرگ رفت... اين كه هيچ وقت نتونسته بود به دختر بگه دوست دارم آزارش مي داد... چه نقشه هايي واسه آينده تو سرش داشت... با خودش مي گفت كاش من جاي اون مي مردم و دوباره چشماش پر اشك مي شد... چيزي نمي خورد و ديگه همه چيز رو تيره و تار مي ديد... يه روز صبح پسرك رفته بود... خونوادش هر جا رو گشتن خبري ازش نبود... دو روز بعد وقتي خونواده ي دختر رفتن سر خاك عزيزشون، با صحنه ي عجيبي روبرو شدن... پسري روي قبر دخترشون خوابيده بود... جلوتر كه رفتن...! آره...

پسرک در حالي كه قبر دختر رو در آغوش كشيده بود، روحش پرواز كرده بود... اون دو روز بود كه رفته بود...

پس وقتي كسي رو دوست داري همین الان بهش بگو دوسش داري شايد فردا ديگه خيلي دير باشه... جايي خوندم كه نوشته بود: کسي هرگز نمي داند چه سازي مي زند فردا، چه مي داني تو از امروز، چه مي دانم من از فردا، همين يك لحظه را درياب، كه  فردا  می شویم تنها...

تاکه...

عکس و شعرهای عاشقانه (۷)%

هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد

همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجانداو مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

 

درون کعبه چه غوغایی است امروز!

تا حبّ علی و آل او یافته ایم
کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است
در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم

«ولادت علي عليه السلام در كعبه مشرفه بوده است. او نخستين و آخرين كسي است كه در اين مكان مقدس به دنيا آمده است.»
 

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ๑ ..๑Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ๑ اردیبهشتƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ๑ ..๑Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ๑


اردیبهشت یعنی یه نفر تو بهشت

بهشت زیر قدومت

ادامه نوشته