جالبه مگه نه !!!

تاریخ مرموز


از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد....اگر بتواند

آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت
جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت
 

آبراهام لینکن در سال 1860به ریاست جمهوری انتخابشد
جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد


هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.
همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان راازدست دادند


هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند
تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد


حالاواقعاً حیرت آور می شود
اسم منشی لینکلن کندی بود
اسم منشی کندی لینکلن بود


هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند
جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند

اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود
لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود

جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود
لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1939 بود
 
هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند
نام هر دو از 15حرفي تشکیل شده بود


محکم روی صندلی بنشینید
 
 
لینکلن در تآتری به نام فورد ترور شد
کندیدر اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد

لینکلن در تآتر ترور شد و قاتلفرار کرد و در یکانبار مخفی شد

کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یکتاتر مخفی شد

هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند

چه کسی می توانست اینها را تصور کند

باور نکردنی ست

1- یک اسکناس 20 دلاری را از وسط تا کنید


2- دوباره دقیقاً مطابق شکل زیر تا کنید



۳-انتهای دیگر را نیز دقیقاً مثل قبل تا کنید


4- حالا اسکناس را برگردانید


عجب تصادفی! یک تا کردن هندسی فجایع بزرگی را
روی اسکناس بیست دلاری ثبت کرده است

تصادفی است؟


خودتان تصمیم بگیرید

ظاهراً هنوز کافی نیست...
حالادقت کنیدچی می بینید


اولاً پنتاگون در حال آتش سوزی



بعد برجهای دوقلو


و حالا... به این نگاه کنید 


سه اتفاق روی یک بیست دلاری عادی


فاجعه پنتاگون


فاجعه برجهای دوقلو

فاجعه اوسامه؟؟؟

It gets even better 9 + 11 = $20!
جالب تر از هم اینکه 11+ 9 = 20


مو بر اندام آدم راست می شود. این مطلب را برای هر تعداد از دوستان خود بنویسید

هی، این یک درس تاریخی است که اکثر مردم احتمالاً
زحمت خواندن آن رابه خود نمی دهند
مترجم: کامران دبیری

*♥-..~~~~ تولده خودمه*♥-..~~~~

خودم عزیزم  جونم تولدت مبارک








من کلا عقیده دارم تولد باید مفصل باشه بفرمائید کیک


معمولی

هنری

بادکنکی




صورتی

عاشقانه

زعفرونی

شکلاتی

گیلاسی

قهوه

ورزشی

نسکافه ای



عروسکی

کسی جانمونه

آخ که چه خوشمزس

..تولدت مبارک خوده عزیزم..

  فارغ التحصیلیتم مبارک نازنینم

دیگه یه مدیر واقعی شدی
شما قرار نیست تبریک بگید؟؟؟

پنکه در بهشت

بيل گيتس ميميره و ميره تو آسمون پيش فرشته‌ها. فرشته‌ها ميگن ما فعلا وقت نداريم يک 3-4 ساعتي توي اون اتاق منتظرباش تا به کارهات رسيدگي بشه. بيل گيتس ميره تو اتاق و ميبينه در و ديوار اتاق پر از ساعته. زير هر ساعتي هم اسم يک شرکت نوشته شده ساعتها هم همه با هم همزمان کار نميکنن و هر کدومشون سرعت بخصوصي دارن.

خلاصه کنجکاو ميشه و ميگرده قسمت شرکتهاي کامپيوتري رو پيدا ميکنه: آي‌بي‌ام، اپل، او‌اس‌2، خلاصه همه شرکتها اونجا ساعت دارن الا ماکروسافت. خيلي بهش بر ميخوره . وقتي فرشته‌ها بر ميگردن ميگه اول جريان اين ساعتها رو بگين :

اونا ميگن در ازاي خرابيهايي که برنامه‌ها و عملکرد شرکتها براي مشتريها بوجود بيارن، ساعت مربوط به شرکت يک ثانيه ميره جلو.

بيل گيتس خوشحال ميشه و با غرور ميگه: پس واقعا جاي تعجب نيست که شرکت من اينجا ساعت نداره.

فرشته‌ها ميخندند و ميگن: آقاي گيتس، ساعت ميكروسافت رو ما 25 ساله تو بهشت به جاي پنكه ازش استفاده ميکنيم.

پولدار ترین شخص

از بیل گیتس پرسیدند آیا ثروتمند تر از تو هم هست؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن چه کسی؟


در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.
گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم
گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست!

راه فراری نیست...

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

پس چرا،پس چرا عاشق نباشم،

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست،نیست

بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست،نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر

سرزده می اید و راه فراری نیست،نیست

پس چرا عاشق،پس چرا عاشق نباشم،

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد

هی رفـ ـیـ ـق!

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه روشونش و بگه

هی رفـ ـیـ ـق!

از چیزی ناراحتی؟

اونوقت آدم برگرده بگه

آره رفیق،ازهـمه چـی...

هديه فارغ التحصيلي

                       
مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماهها بود كه ماشین اسپرت زیبایی
،پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل
آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود
 كه برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست كه پدر
 توانایی خرید آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش
 فراخواند و به او گفت :من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد
هستم و تورا بیش از هر كس دیگری دردنیا دوست دارم . سپس یك جعبه به دست
او داد . پسر ،كنجكاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یك انجیل زیبا ،
 كه روی آن نام او طلاكوب شده بود ، یافت .


با عصبانیت فریادی بر سر پدر كشید و گفت : با تمام مال ودارایی كه داری

، یك انجیل به من میدهی؟ كتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت

 وخانواده ای فوق العاده . یك روز به این فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خیلی پیر

 شده وباید سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود .

 اما قبل ازاینكه اقدامی بكند ، تلگرامی به دستش رسید كه خبر فوت پدر در آن بود

 و حاكی از اینبود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است .

بنابراین لازم بود فوراً خود رابه خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .
هنگامی كه به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی كرد .

اوراق و كاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان

 انجیل قدیمی را باز یافت . در حالیكه اشك می ریخت انجیل را باز كرد وصفحات

 آن را ورق زد و كلید یك ماشین را پشت جلد آن پیدا كرد . در كنار آن ، یك برچسب

 با نام همان نمایشگاه كه ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت .

روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود :

 تمام مبلغ پرداخت شده است.

چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم

 فقط برای اینكه وقايع به آن صورتی كه ما انتظار داریم رخ نداده اند ... ؟

التماس دعا از همه

دعا و ذکر حق تعالی؛

راه سعادت، مفتاح رحمت، خیر دنیا و آخرت،

شفای بیماران، چاره درماندگان

و نجات گرفتاران است.

اس ام اس و پيامک التماس دعا www.SmSLover.ir

بچه ها برام خیلی دعا کنید...

                           جوانمهر

مهتاب

             0964Ghalb Sahel به من گفتی که دل دريا کن ای دوست 

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،همه دریاها از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت، مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست

مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب، تو با جامی ربودی مار از آب

چو نوشیدیم از آن جام گوارا، تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب

تو نیلوفر شدی، من اشک مهتاب

تولدت مبارک عاطفه جووون

تولدت مبارکتولدت مبارک

 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

♥عاطفه جون تولدت مبارک♥

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

الهی جاده زندگیت هموار

آسمان چشمانت صاف

و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد

و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی...

**************************************تولدت مبارک مهندس عزیزم

***************************************

الهی ۱۰۰۰ ساله شی

مببوسمت ۱۰۰تا بوسه

لطفا

دوستان بعد از دیدن

این پست تولد

عاطفه عزیزو تبریک بگید

ممنونم از همتون

 

خوش آمدید بدرود

نظر یادتون نره

فکر امروز

تو که درباور مهتابیه عشق

رنگ دریا داری

فکر امروزت باش

به کجا مینگری

زندگی ثانیه است

وسعت ثانیه را میفهمی

میشود مثل نسیم بال در بال پرستو

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

دل تو تنها نیست

تو خدارا داری

ومن آرامش چشمان تورا

 

امتحان کنید ...

چند ثانـیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه

کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.

بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود

 ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی

نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!

راستی عکس تو ادامه مطلبه

امتحان کنید ...

ادامه نوشته

ميلاد شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس تبريک و تهنيت

 

دوباره بال وپر پروازم درآمد

دوباره عشق سویم با سر آمد

گشتم کبوتر تا دیار خانه زادی

تنها همین کار از دل عاشق برآمد

قصد زیارت کردم و اوجی گرفتم

روحی مرا در چار چوب پیکر امد

دور حرم چرخی زدم دیدم برای

جارو کشیدن جبرئیل شهپر آمد

بستم دخیلم را به یک جسم مشبک

گویا صدایی از دل آهن بر آمد

خوش آمدی ای زائر شوریده حالم

دلتنگ تو بودم در آفاق خیالم

photo 2

ادامه نوشته

قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند

 

پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

 

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد

 

که روی آینه جای نفس نمی ماند

 

طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند

 

که عشق جز به هوای هوس نمی ماند

 

مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان

 

که این طبیب به فریادرس نمی ماند


من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم

 

قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

           \"0944Paiez

لا لا لا لا نخواب سودی نداره، همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه، که ماه غصه اش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت، نمی دونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه، دست هر کی می بینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

 

یک جفت جوراب

فقط یک جفت جوراب

داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

زرنگتر از پزشکان اصفهانی

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی

در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند!

یک مرد میانسال با یک لهجه شدید شمالی وارد شد و در حالی که یک ماهی

حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر

کردن که من عموی فلانی هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی

 تحفه ناقابلی است و ...

هر چه فکر کردم "فلان مریض" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او

 تشکر کردم.شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی

پاک نمی کنم! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه

نموده و در فریزر گذاشتم.

فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد شمالی ایستاده است و بسیار

 مضطرب است.تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت!

ماهی را پس بده !!! من باید این ماهی را به یک دکتر دیگر بدهم اما اشتباهی به شما

 دادم! چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟!!

من که جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم : ماهی الآن در

 فریزر خانه است.او هم با ناراحتی گفت : پس پولش را بدهید تا برای دکترش

 یک ماهی دیگر بخرم! و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم...

چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است

 و ظاهرا آن مرد شمالی یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی

 انداخته است...

نتیجه اخلاقی:

:))))))))))))))))

دست بالای دست بسیار است...

نحوه تشخیص دادن آدم روانی !

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان ‌پزشک پرسیدم : شما چطور

 می‌فهمید که یک بیمار روانى ، به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟!

روان ‌پزشک گفت: ما این وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى،

 یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند...

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگـتر است !

روان‌ پزشک گفت: نه! آدم عادى ، این درپوش زیرآب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید

تختـتان کنار پنجره باشد؟!!

مرد راستگو...

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره...

افسر : می شه گواهینامه تون رو ببینم؟

راننده : گواهینامه ندارم . بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.

- میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟

- این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!

 این ماشین دزدیه؟

- آره ولی فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو میزاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!

- یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟

- بله .همون تفنگی که باهاش صاحب ماشین رو کشتم و جنازه اش رو گذاشتم صندوق عقب

- یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟

- بله قربان همینطوره!!!

با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش تماس می گیره.

ولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سرهنگ برای حل

این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.

سرهنگ : ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد : بله بفرمائید !!!

گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!

سرهنگ : این ماشین مال کیه؟

مرد : مال خودمه جناب سرهنگ .اینم کارتش !

اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!

- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟

- البته جناب سرهنگ ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!!

واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !

- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون جاست!!!

- ایرادی نداره

مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!

سرهنگ : من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما

 گواهینامه ندارین، ماشین رو دزدیدین ، تو داشبورد تفنگ دارین و یه جسد تو

 صندوق عقبه !!!

مرد: عجب !!! شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم !!!