جالب است بدانید....... شما تو کدوم ردیفید؟؟؟

یه نگاه به شناسنامتون بندازید،                        
تاریخ تولدتون تو کدوم یکی از این 8 ردیف قرار گرفته؟
**************

شیــــر:

 5 تا 11 بهمن

22 تا 24 اسفند

1 تا 10 خرداد

10 تا 25 آبان

سگ :

 11 تا 19 دی

12 تا 14 فروردین

25 تا 30 خرداد

19 تا 24 تیر

6 تا 8 مهر

10 تا 25 آذر

مـوش :

 20 دی تا 4 بهمن

25 اسفند تا 3 فروردین

26 فروردین تا 6 اردیبهشت

11 تا 13 خرداد

10 تا 18 تیر

25 مرداد تا 3 شهریور

گربـه :

 12 تا 16 بهمن

4 تا 11 فروردین

4 تا 9 تیر

5 تا 9 مرداد

24 شهریورتا 5 مهر

26 آبان تا 9 آذر

کبوتـر:

 17 تا 25 بهمن

24 تا 31 اردیبهشت

25 تیرتا 4 مرداد

10 تا 23 شهریور

5 تا 10 دی

لاک پشت :

 26 بهمن تا 2 اسفند

7 تا 10 اردیبهشت

14 تا 24 خرداد

4 تا 9 شهریور

24 مهر تا 5 آبان

پلنگ :

 3 تا 9 اسفند

15 تا 25 فروردین

6 تا 9 آبان

میمون :

10 تا 21 اسفند

11 تا 23 اردیبهشت

31 خرداد تا 3 تیر

10 تا 24 مرداد

9 تا 23 مهر

26آذر تا 4 دی

10 تا 14خرداد

شیر: درست برخلاف اسم شیر، عاشق صلح و آرامش هستید. ترجیح می دهید از موقعیتهایی که نیاز به جنگ و جدال در آن حس می شود، پرهیز کنید. از بودن درهوای آزاد لذت می برید و از نشستن طولانی مدت در یک جا بیزارید. رهبر به دنیا آمده اید و این استعداد را دارید که چگونه دیگران را به کار کردن وادارکنید. دوست دارید که دوستتان بدارند. هنگامی که می بینید توجه کسی به سوی شما جلب شده است، خود را به تمامی وقف او می کنید! بسیار صفت پسندیده ای است... اما به شما اخطار می کنم: برخی میتوانند با سود جستن ازاین ویژگی اخلاقی، بیش از حد تملق شما را بگویند و کارشان را پیش ببرند. بنابراین مراقب باشی

* کامل در ادامه مطلب *

ادامه نوشته

از بعثت او جهان جوان شد ،       گیتى چو بهشت جاودان شد ،

 عید مبعث - www.up2.irannab.com

تویی هم مصطفی و هم محمد تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا مرد یقینی تو عین رحمه للعالمینی

عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ،

سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد .

سائل درمانده ناامید نگردد ، گر که بکوبد در سرای محمد (ص) ،

ای که ندای اذان رسید به گوشت ، هان که به گوشت رسد ندای محمد (ص) .

مبعث رسول اكرم بر همه مسلمانان جهان مبارك باد

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود .

 محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید :

 بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ،

بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ،

 و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . .  عید مبعث مبارک باد .

تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ،

 تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ،

 بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمر آخر زمان باش .

عید پیامبری آخر زمان مبارک

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ،

این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک.

نور عترت آمد از آیینه ام                               

                         کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد                         

                       سینه ام بوی محمد می دهد

بهلول

حتما بخوانید ... بهلول و استاد آورده اند که روزی استادی در مدرسه مشغول تدریس بود. بهلول هم در گوشه ای نشسته بود و به درس او گوش می داد. استاد در بین درس گفتن اظهار کرد که امام صادق علیه السلام سه مطلب می گوید که مورد تصدیق من نیست. اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده است و چگونه ممکن است آتش او را معذب کند؟؟؟ دوم آنکه می گوید خدا را نتوان دید در حالی که هرچیز که موجود است باید دیده شود، پس خدا را با چشم می توان دید!!! سوم آنکه میگوید هرکس مسئول عمل خویش است در حالی که شواهد بر خلاف این است یعنی عملی که از بنده سر می زند از جانب خداست و ربطی به بنده ندارد!!! چون استاد این مطالب را گفت ، بهلول کلوخی از زمین برداشت و به طرف او پرتاب کرد که از قضا به پیشانی استاد خورد و او را ناراحت کرد. شاگردان استاد او را گرفتند و چون با خلیفه قرابت داشت نزد خلیفه بردند و جریان را به او گفتند. بهلول جواب داد استاد را حاضر کنید تا جوابش را بدهم. چون استاد حاضر شد بهلول به او گفت از من چه ستمی به تو رسیده است؟ استاد گفت کلوخی به پیشانی من زده ای و پیشانی و سر من درد گرفته است. بهلول گفت درد را می توانی به من نشان دهی؟ استاد گفت مگر می شود درد را نشان داد؟ بهلول جواب داد تو خود می گفتی هرچیزی را که وجود دارد می توان دید! و بر امام صادق علیه السلام اعتراض نمودی. و میگفتی چه معنا دارد خدای تعالی وجود داشته باشد و او را نتوان دید. دیگر اینکه تو در دعوی خود کاذب و دروغ گویی که می گویی کلوخ سر تو را به درد آورد. زیرا کلوخ از جنس خاک است و تو هم از جنس خاک آفریده شدی پس چگونه از جنس خود معذب می شوی؟ و مطلب سوم اینکه تو خود گفتی افعال بندگان از جانب خداست پس چگونه می توانی مرا مقصر کنی و مرا پیش خلیفه آورده ای و شکایت داری و ادعای قصاص می کنی. استاد چون سخن معقول بهلول را شنید شرمنده شد و از مجلس خلیفه بیرون رفت!!!!

من آنم...!

من آن گلبرگ مغرورم،كه مي ميرم ز بي آبى، ولي

با خفت و خارى پى شبنم نمي گردم

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

سنگ پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن!

موقعيت... پس ازپايان يافتن!و زمان ..پس از گذشتن!

اگه مي تونستم مجازاتت كنم از تو مي خواستم به

اندازه اي كه تورادوست دارم مرادوست داشته باشي

غزل آبی...

مثه آسمون که تنها امیدش چند تا ستاره اس

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره اس

هر سر انگشت تو یعنی قصه خوب نوازش

هر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش
 
جاده های مهربونی می گذره از توو نگاهت
 
روشنه شبای تارم با حضور روی ماهت
 

وسعت روح

خورشید دوست داشتنی ست

به خاطر وسعت روحش

که شب هنگام ناپدید میشود

تا ماه فراموش کند این حقیقت تلخ را که

از او نور میگیرد!

اگه میخواید از یک مسیر ناشناخته به مسافرت برید قبلش این داستانو حتما بخونید(جاده اردبیل)

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو

شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده

که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم

تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش

شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.

وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون

یه کمی با موتور ور رفتم دیدم... می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در

می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و

مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل

دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده

بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی

روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر،

دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون

طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که

توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود.

نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت

می‌رفت طرف دره....

در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

ادامه نوشته

لبخند بزن به روی زندگی

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند

آنچه از روزگار بدست میاید با خنده نمی ماند

و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود

فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم!

 

برای اینکه فرزندانتان را مدیر مالی بار بیاورید ،

 این چهار ترفند مالی را امتحان کنید...

ادامه نوشته

 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟!

گفت جایی که میری مردمی داره که می شکننت

نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی

تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری..قلب میذارم که جا بدی

اشک میذارم که همراهیت کنه

و مرگ میذارم که بدونی بر میگردی پیشم!

بخاطر بیار....

این را به یاد بسپار یک نفر..یک جایی...

تمام رویاهاش لبخند توست.

و زمانی که به تو فکر میکنه..

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه.

پس هرگاه احساس تنهایی کردی..

این حقیقت را به یاد داشته باش...

یک نفر..یک جایی..در حال فکر کردن به توست!

به همه لبخند بزن

اما برای یک نفر بخند.

همه رو دوست داشته باش

اما به یک نفر عشق بورز.

تو قلب همه باش

اما قلبت مال یه نفر باشه!

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار

کسی رو که خیلی دوست داره.

وقتی نا امید شدی به یاد بیار

کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار

کسی رو که به صدات محتاجه.

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار

کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته!

من باشم و تو باشی ...

دوست دارم برم یه جای دور

یه جای کور و بی نشون

من باشم و تو باشی یه آسمون بی کرون

من باشم و تو باشی و یه عالمه پاکی و صداقت بینمون

من به تو یه شقایق بدم به رسم عشقمون

تو به من یاس بدی به یاد عشقمون

یه جا باشیم هیچ صدایی نباشه

هیچ گناهی نباشه

همه پاک و همه معصوم

همه زیبا مثل آسمون

من باشم و تو باشی ...

غرور...+....قلب من

فاجعه است که آدم به خاطر غرورش

کسی رو که دوست داره از دست بده.

طوری نیست اگه آدم واسه کسی که

دوسش داره غرورشو از دست بده!

------------------------------------

دلم از وحشت وسنگینی اندوه ترکید

و زمین بسکه نفس زد

ز سنگینی غم

نفسش بند آمد

وای از این عشق و جنون

وای از این بشکه باروت که در قلب من است...

--------------------------------

 

 

گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد

فقط دستی است برای گرفتن دست او

و قلبی است برای فهمیدن او

 

شکست دل

 

شکست دل

یعنی شکست تمام ثانیه های عمر،یعنی غریبی و اشک

 چشم،شکست دل،یعنی مرگ تمام واژه های

همدردی،یعنی زندانی شدن در قفس اسارت و تنهایی،

وقتی دل میشکند یعنی روحت بین راه یخ زده است.

پشت دروازه دل،دردی پنهان می ماند و عشق بی سر پناه

 می شود.سر در گریبان می شود و عاشقی به خط پایان

می رسد،تو می مانی و تنهایی و صد واژه سکوت

دلت که بشکند پروانه ها هم در بزم آتش می سوزند و

میان خون شناور می مانند،موج اولین نگاه با صخره های

دل شکستنی می شکند.دل که شکست به خود می لرزی

 و همچون پاییز سرگردان تر از همیشه در خیابانی از تنهایی

 رها می شوی،حتی صدای خش خش برگهای باران خورده

هم دیگر تو را شاد نمی کند،در تلاقی نگاه ها محو میشوی

و میتوانی غصه را حس کنی و میان غربت سخت زمینی سرد

و خاموش می شوی

دل نوشته های عاشقانه و عکس های رمانتیک   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید و زیبا + دل نوشته عاشقانه

دلم گرفته

 فقط...

امیدوارم یک روز بفهمی...

دل نوشته های عاشقانه و عکس های رمانتیک   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید و زیبا + دل نوشته عاشقانه

و اون روز فرصت جبران

 

 داشته باشی...!

 

امیدوارم پشیمون نشی...

 

هرگز نگی...ای کاش...!

فکر اصفهانی ..........کمی خنده به مناسبت روز پدر...........

 

اینکه این داستان و فکر به یک اصفهانی نصبت داده شده اصلا

مهم نیست به این ایده وفکر خلاق فکرکنید عجب ذهن بازیییی!!!

همين چند هفته پيش بود که يک اصفهانی داخل بانکی در نیویورک

 شد و شماره ای از دستگاه گرفت وقتي شماره اش از بلندگو

اعلام شد بلند شد و پيش کارشناس بانک رفت و گفت که براي مدت

دو هفته قصد سفر تجاري به اروپا را داره و به همين دليل نياز به

يک وام فوري بمبلغ 5000 دلار داره کارشناس نگاهي به تيپ و لباس

 موجه مرد کرد و گفت که براي اعطاي وام نياز به قدري وثيقه و

 گارانتي داره..و مرد اصفهانی هم سريع دستش را کرد توي جيبش

و کليد  ماشين فراري جديدش را که دقيقا جلوي در بانک پارک کرده

بود را به کارشناس داد و رئيس بانک هم پس از تطابق مشخصات

مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط براي دوهفته

کارمند بانک هم سريع کليد ماشين گرانقيمت را گرفت و ماشين

را به پارکينگ بانک در طبقه پائين انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته

همانطور که قرار بود برگشت 5000دلار + 15.86 دلار کارمزد وام رو

پرداخت کرد. این خط رو دوباره بخون کارشناس رو به مرد کرد و از قول

رئیس بانک گفت

"از اینکه بانک ما رو انتخاب کرديد متشکريم"


و گفت ما چک کرديم ومعلوم شد که شما يک مولتي ميليونر

هستيد ولي فقط من يک سوال برام باقي مانده که با اين همه

ثروت چرا به خودتون زحمت دادين که 5000 دلار از ما وام

گرفتيد؟

اصفهانی يه نگاهي به کارشناس بيچاره کرد و گفت:

شوما فقط به من بوگو کوجا نيويورک ميتونم ماشين 250000

دلاريا 2 هفته با اطمينانی خاطر فقط با 15.86 دلار پارک کونم؟!!!

ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد

 

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان

ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم 

 خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

.....

زد عشق تو خیمه در دل ما

حل شد زتو جمله مشکل ما

با مهر علی و آل بسرشت

از روز ازل خدا دل ما

........

حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد

روشن از نور رخش، ارض و سما و مکان شد

خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق

حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد

........

پدر عزیزم هستی خویش رادرره بوسه


         به دستانت فدا می کنم

جدیدترین عکس های احساسی از دختران_WwW.AriaPic.Org

از کلام دلنشینت مست و شیدا می شوم

با نگاه نازنینت در تو پیدا می شوم

 هر شب و روز جلوه گر در سجده گاهم می شوی

در حریم ساحل عشق ، موج دریا می شوم

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم

بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم 

 بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم 

 بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

عشق یعنی خون دل یعنی جفا

 عشق یعنی درد و دل یعنی صفا

عشق یعنی یک شهاب و یک سراب

عشق یعنی یک سلام و یک جواب

 عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

آفتاب پنجره را میشناسد حتی اگر بسته باشد

مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد

دل هواتو میکند حتی اگر شکسته باشد . . .

عکس عاشقانه...باران

هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم …

تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار

لحظه های ابری ام کردی، و من …

هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با

قناری ها آواز عشق سر می دهم …

آرام قدم بردار...

آرزویم برایت این است

که در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن،

آرام قدم برداری برای زندگی!

صبور و محکم و در سکوت!

سکوتی که سرشار از حرفهای ناگفتنیست، که ارزش بسیاری از کلمات در نگفتن آنان است.

که گاهی هر چقدر هم تلاش کنی برای ثابت کردن خودت مردم معمولا" آنگونه که دوست دارند تو را خواهند دید نه آنچه که خود هستی، و نه واقعیت تو را!

پس آرام گام بردار با کوله باری از رویاها و افکار و خاطراتت و در خلوت خود همانی باش که می خواهی... گاهی ثابت کردن خود برای دیگران هیچ چیز به جز خستگی به دنبال نخواهد داشت.

لبخند بزن و درکنارشان آرام قدم بزن ... برای زندگی!