عشق استاد

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من آفریدی

دریغا با غروب نابهنگام

مرا در دام ظلمت ها کشیدی...

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مر از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد...

عاشقانه های بارانی

ادامه نوشته

تست هوش اوباما از هیلاری کلینتون

یه روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی...

بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟

اوباما گفت: ببین! کارهای ما مثل کارهای شما هرتی پرتی نیست. ما وقتی می‌خوایم وزیر انتخاب کنیم، از همشون تست هوش می‌گیریم، باهوش‌ترین و به درد بخورترین اونها رو انتخاب می‌کنیم. نه هر ننه قمری را! الان برات تست می‌کنم حالشو ببری!
اوباما زنگ زد به هیلاری کلینتون گفت: هیلاری جان! عزیزم یه نوک پا بیا دفتر من، کارت دارم.
از اونجا که اوباما مثل چاوز نبود، هیلاری با آرامش و سر فرصت رفت پیش اوباما. نه اینکه هول کنه و آب دستشه بذاره زمین!
اوباما به هیلاری گفت: یه سوال ازت می‌پرسم، 30 ثانیه زمان داری که جواب بدی. «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرته، اما برادر و خواهرت نیست؟»

چاوز خودش هم هنگ کرد و توی جواب موند که یهو هیلاری گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!
چاوز کف کرد و سریع برگشت ونزوئلا و زنگ زد به « نیکولاس مادورو» وزیر خارجه و گفت: آب دستته بذار زمین بیا اینجا کارت دارم!
وقتی مادورو اومد کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد که: خاک بر سرت. آخه این چه وضع مملکته. این چه وضع جهانه! مثلا تو وزیر امور خارجه‌ای! خجالت بکش. یه سوال ازت می‌پرسم، سه روز فرصت داری جواب بدی. وگرنه می‌فرستمت جایی که عرب نی انداخت....
بعد پرسید: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
«مادورو» عزا گرفت که عجب سوال خفنی. خلاصه رفت و هر چی فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید.
یهو یادش افتاد بره پیش «کالین» از نخبه‌های مزدور بدبخت استکباری کشورش که سال قبل بازنشسته‌اش کردن و از اون بپرسه. وقتی «کالین» رو دید گفت: ای بدبخت غربزده، بگو ببینم: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»
کالین سریع گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!
«مادورو» کلی حال کرد و از ذوقش سریع رفت پیش چاوز و گفت: کجایی چاوز من که جواب رو پیدا کردم..
چاوز گفت: خوب بگو ببینم: «اون چه کسیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»
وزیر خارجه گفت: خوب معلومه، اون «کالینه» دیگه.
چاوز عصبانی شد و داد زد: نه احمق، نه گیج! اون هیلاری کلینتونه، هیلاری کلینتون!

جنس ارامش

برايم نقاشي كن
نم نم باران را
تا شوره زار خشك دل تنگي ام
دشتي سرسبز گردد
نقاشي كن سايه بان امنيت را
تا در زير آن ببافم فرشي از جنس آرامش
تا
بنشينم در انتظار تو.......


         پیشاپیش عید غدیر خم مبارک

          پیشاپیش عید غدیر خم مبارک
 
 
ستاره سحر از صبح انتظار دمید     ***     غدیر از نفس رحمت بهار چکید

گرفت دست قدر، رایت شفق بر دوش ***    زمین به حکم قضا آب زندگی نوشید

کسی چه میداند ؟؟؟

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .
پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند
 
اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت

. اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"
اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .

"خوش شانسی ؟

بد شانسی ؟

کسی چـــه میداند ؟"

هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است

درهجوم لحظه ها

هیچ کس دیگر تو نمی شود .. حتی خودت
· فکر میکردم تو همدردی! ولی نه ! تو هم دردی
· زندگی ماله کسای دیگه بودش و ما تماشاچی بودیم
· افسوس… یادم رفته که از نبودنت به خواب پناه برده ام
· درست متر کن! آدم ها هم قد خودشان اند، نه هم قد تصورات تو
· زخم که میخوری مزه مزه اش کن .. حتما نمکش اشناست
· عجیب است دریا، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را
· آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد
· به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد
· وقتی اورجینال به دنیا اومدی... حیفه کپی از دنیا بری ....خودت باش
· گیسووهات را بگو دست از سرِ باد بردارند دارد به کوه می‌زند خودش را
· نه! به شما نمی گویم او با من چه کرد ..عشق برایتان کابوس می شود
· عادت ما آدم هاست ... سیگار هم کامش را که داد ، زیـر پا ، لِه اش می کنیم
· وقتی همه چیز خوب است میترسم ! ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم
· بـی قـرار هـیچ قـراری نـبوده ام مـگــر قـراری کـه بـا تـو داشتـم و هـرگـز نیـامـدی...
· در خیال دیگری می رفت ،و من چه عاشقانه کاسه ی آب پشت سرش خالی می کردم
· بی صبرانه در انتظارم تا، زمان سالخوردگی ام فرا برسد! شايد عشق پيری، چيز ديگری باشد!!!
· درهجوم لحظه هاي پوچ جدايي سكوت تنها ياد گار لحظه هاي با تو بودن است وقتي ثانيه ها رفتن را تلنگر ميزنند, بودنت به كوچه فراموشي كوچ ميكند
· میدونید!! وقتی دل کسی رو بشکنید... هر کاری هم که بعد از اون براش انجام بدین... اون دیگه هیچوقت براتون همون "آدم سابق"... نمیشه هیچ وقت....
· تودست در دست دیگری من در حال نوازش دلی که سخت گرفته است از تو مدام بر او تکرار میکنم که نترس عزیز دل آن دستها به هیچ کس وفاندارد

هی پائیز

هی ...!!

پاییـــــــــز...!!

ابـرهـایـت را زودتـر بـفـرسـتــــ ...

شـسـتـن ایـن گـرد ِ غـم از دلِ مـن چنـد پایـیـــز بـاران میـخواهد ...!

اجبار

پيش فرض

انگـــار . . .

آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم . .

همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ . . .!