یارو نشسته بود داشت
تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت
...
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه
داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا ...
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.
طبق لیست من الان نوبت توئه ...
مرده گفت : حدداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت
در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت
2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت
.
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو
پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت :
دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ...
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و
میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم ...
![]()
![]()
![]()






~~~♥♥♥-..~~~~~♥♥♥~~~~