آرزو
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ ساعت توسط جوانمهر
|
باران می بارد
و باز این خیال خسته ی من
با تو و پنجره های باز باران خورده
با عطر علف های خیس روبروی اتاق رو به آسمانم
بی نهایت ترانه به قافیه ی تو می سراید...
روی شیشه ها ، رد خیال تو
تا عمق خاطرات خیس من
اما نمی دانم در کجای این شعر بی وزن
اسم وزین تو را ، به وزن برسانم
تا حداقل خیالم از شعرهای به انتظار نشسته ام آرام گیرد!
آیا باران، لبخند ابرهاست به سخاوت خدا
من باور دارم که باران، لبخند ابرها به سخاوت خداست
زیرا زیرا ....
باران عاشق نیز لبخند چشمان او به سخاوتش است
~~~♥♥♥-..~~~~~♥♥♥~~~~