وام ازدواج "قسمت سوم"

وام ازدواج

قسمت سوم

ادامه نوشته

عشق فراموش نمي شد...

کاشکي ميشد هر کس براي خودش يک ساعت شني با محتوای

دانه های ريز قلب داشته باشه تا روز هاشو با عشق شروع کنه

و شبهاش رو هم با عشق تمام کنه اونوقت بود که ديگه هيچوقت

عشق فراموش نمي شد

وام ازدواج "قسمت دوم"

وام ازدواج

قسمت دوم

ادامه نوشته

وام ازدواج "قسمت یک"

وام ازدواج

قسمت یک

ادامه نوشته

چند خط خنده...

گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟

فدات شم… می بینمت خوشگم… بوس بوس بوس

گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال… بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟

د گمشو راه بیفت دیگه کره خر

بعد از قطع کردن تلفن :

دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه

انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد

پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
-------------------------------------------------------------------
100تومن توی سوپرماركت كم اوردم،

یه بسته آدامس از کیفم در اوردم و بهش دادم؛

دیدم داره چپ چپ نگام می كنه،

گفتم : "روز، روزِ انتقامه"

من:

فروشنده:
-------------------------------------------------------------------
پسر داییم تو کنکور 100تا مونده به آخر شده

بعد داییم شیرینی پخش کرده

به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟

گف آخه فک نمیکردم 100نفر از این خنگ تر باشن

باید به پایان نیندیشید که همین دوست داشتن زیباست...

بی خبر و لبخند زنان دست به بازی سرنوشت داد.

روزگار من:

دلم خالیست.....

دلم از بیش و کم خالیست.

روزگار تو:

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت...

تاب سواری و شادی کودکانه، شادیِ روزهای با طراوت عشق...

تو ناگهانی رفتی و من تا سالها:

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

دیروزها کسی را دوست داشتی و امروز تنهایی.. تنهاییِ عریان.

آرام جانم نبود و درد بی عشقی ز جانم طاقت برده بود.

ولی تو باز می‌گشتی؛ تو بازمی گشتی و من...

روان دائم یک دوست داشتن بودم.

آن روز دوباره آمدنت من در عمقِ نشیبِ عشق بودم، تو بازآمدی و

مرا به دام انداختی و تا اوج فراز بردی... دلم را بردی!

عاشقم کردی به همین سادگی چه خوب کاری کردی...

و حالا کارم اندر عشق مشکل شده است، و اندیشة وصالت در گمانم

نیز نمی‌گنجد...

کودک شش روزه‌ات حیران است و سرگردان،

حیران و سرگردان اما..

لبخند زنان...

باید لب فرو بست و گشود و دم نزد...

باید ایستاد و فرود آمد....

باید به پایان نیندیشید که همین دوست داشتن زیباست...

من و قاضی هر دو راضی!!!----مرد و فرشته نگهبان

 
<<< حکایت جالب >>>
ادامه نوشته

مثل رسوب خاطره

هر روز از کنار هم می گذریم

خالی تر از گلدان سفالی

خالی تر از دلمان

لبخند نمی زنیم

و هیچ ضربدری

هیچ نخی

به دستمان نیست

مثل رسوب خاطره

در انگشتان کاغذیمان

چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت...

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم!

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت...

 

کادوی خالی...

مردی دختر سه ساله اش را به دلیل از بین بردن یک توپ کاغذ

 کادوی طلایی تنبیه کرد. بازار کساد بود و وقتی کودک می خواست

جعبه ای را کادو کند زیر درخت کریسمس بگذارد او بسیار خشمگین

 میشد. با این حال فردا صبح دختر کوچک هدیه ر ابه پدرش داد و

گفت: بابا این مال شماست.!

مرد از رفتار گذشته اش شرمسار شد، اما وقتی متوجه شد که

جعبه خالی است، دوباره عصبانیتش زبانه کشید و فریاد زد:

آیا نمیدانی که وقتی به کسی هدیه میدهی باید چیزی داخل

 آن بگذاری؟ .....

دخترک نگاهی به بالا انداخت و با چشمانی اشک آلود با گریه گفت:

 اوه پدر....به هیچ وجه خالی نیست. من بوسه هایم را داخل جعبه

دمیده ام و همه آنها را به تو میدهم...

پدر در هم فرو رفت و دختر کوچکش را به اغوش کشید و خواهش

کرد که او را ببخشد.

مدتی بعد، تصادفی جان کودک را گرفت.

پدر سال ها جعبه طلایی را کنار تخته خوابش نگه میداشت و

هر وقت سست و دلسرد میشد، بوسه ای خیالی بیرون می آورد

 و عشق دخترش را که بوسه ای در ان جا گذاشته بود به خاطر می آورد.

دقیقا به همان صورت، هر کدام از ما به عنوان یک انسان ظرفی طلایی

 پر از عشق و بوسه خای به قید و شرط از فرزندان، اعضای خانواده،

دوستان و خداوند دریافت میکنیم.

هیچ دارایی با ارزش دیگری برای نگهداری وجود ندارد.

الو دخترم سلام ....

این فقط یک داستانه...

زیاد جدی نگیرید...

ادامه نوشته

ღღتولدت مبارک وبلاگ مدیران جوانღღ

Click here to enlarge

ســـلام ســــلام دوستای عزیزم

اگه گفتین چه خبره؟؟؟؟

نمیدونید؟؟؟

امروز وب جونم یک سالش شد

چه لطیف است حس آغاز دوباره،

چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس.....

وچه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن!

وچه اندازه شیرین است امروز.....

روز میلاد...

روز تو

روزی که تو آغاز شدی!

خدایا برای رسیدن به آرزوهایمان،

آرامش و داشتن بهترین‌ها کنارمان باش...

خدایا ما را به خاطر همه ناشکری ها ببخش...

 امید اول و آخر ما این است که پشت و پناهمان هستی...

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!

و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

هرگاه در میان ستارگان آسمان

تک ستاره ای تنها دیدی

برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان!

بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

یادت بخیر . . .

Click here to enlarge

Click here to enlargeClick here to enlarge

امیدوارم همیشه در کنار هم باشیم

من...

تو...

همه دوستای خوبمون

ممنون که تشریف آوردید.

"عید سعید فطر مبارک"

 

"عید سعید فطر مبارک"

از طرف جوانمهر

به همه دوستان خوبم

بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد

بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد

معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت

هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم

بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد

زودتر بیا

 

عکسهای عاشقانه و رمانتیک با کیفیت عالی
من زیر باران ایستاده‌ام


و انتظار تو را می‌کشم.


چتری روی سرم نیست


می‌خواهم قدم‌هایت را، با تعداد قطره‌های باران شماره کنم


تو قبل از پایان باران می‌رسی


یا باران قبل از آمدن تو به پایان می‌رسد؟


مرا که ملالی نیست


حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم


نه از بوی یاس باران‌خورده خسته می‌شوم


نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.


هروقت چلچله برایت نغمه‌ی دلتنگی خواند


و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا


من تا آخرین فصل باران منتظرت می‌مانم...

هر کس که وزنش سبکتر بود...کشته شود.

 

در کشوری شاهی بود.

او برای سرگرمی خود بازی ساخت...

که دو نفر بر روی ترازو روند...

و هر کس که وزنش سبکتر بود...کشته شود.

از بخت بد...

پسری با یار خود روبروی هم قرار گرفتند...

او برای اینکه یارش زنده بماند ۱۰ روز غذا نخورد...

روز مسابقه فرا رسید............

یارش به پایش وزنه بسته بود....!!!

 

ما ز یاران

هیچکس اشکی برای ما نریخت ..........هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزیست که حالم دیدنیست ......حال من از این و از آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم........................گاه بر حافظ تفعل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت .................یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم...................خود غلط بود آنچه میپنداشتیم

قدرشناسی

شوهر مريم چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود.
بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و
کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، مريم هر روز در کنار
بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از
مريم خواست که نزديک‌تر بيايد. مريم صندليش را به تخت چسباند
و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
شوهر مريم که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در
چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات
بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار
من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در
کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى.
الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى.
و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟»
مريم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت:
«چى مى‌خواى بگى عزيزم؟»
شوهر مريم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره»
نتیجه اخلاقی
مریم :|
شوهر مریم :o
چند ساعت بعد....
به دلایل نامعلومی شوهر مریم همان روز درگذشت...
مریم :)......
بقیه :| :| :|.......
 

بازی

 

به دستور داداش فواد

بازی حذف گردید

همیشه باید کسی باشد..

همیشه باید کسی باشد..

همیـشه بـاید کـسی بـاشد …

کـه معـنی سـه نقـطه هـای انتـهای جملـه هایـت را بفهمـد …

همـیشـه بایـد کسـی باشد …

تا بغض هـایت را قبل از لرزیدن چـانه ات بـفهمد …

بـاید کـسی بـاشد …

کـه وقتـی صدایـت لرزیـد ، بفـهمـد …

که اگـر سکـوت کردی ، بـفهـمد …

کـسی بـاشد …

کـه اگر بـهانـه گیـر شدی بـفهـمد …

کسی بـاشد …

کـه اگر سردرد را بهـانه آوردی برای رفتـن و نبـودن ،

بفـهمـد به تـوجهـش احتـیاج داری …

بـفهـمد کـه درد داری …

که زنـدگی درد دارد …

کـه دلگـیری …

بـفهـمد کـه دلت برای قدم زدن زیـر باران …

برای بوسـیدنـش …

برای یـک آغـوش گرم تـنگ شـده است …

هـمیـشه بـاید کـسی بـاشد …

هَــــمــــیــــشِــــه …

تــا ابـــد دوستت دارم

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟

بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد.

بگو: ديوانه ی بت پرستی بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.

بگو: اشك در بدری بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ی من آشيان نداشت.

بگو: برای اندك زمانی با من بود ولی تا آخرين لحظه هايش می گفت:

تــا ابـــد دوستت دارم

Image By Fotos.Blogfa.Com

عشق واقعی!!!

سلام.با یه داستان جدید در خدمتتنون هستم

اما واقعا در مقابلش هیچی نمیتونم بگم

.........................................فقط بخونیدش

ادامه نوشته

از "باورت" . . .    تا  . . . .  "یاورت"

وقتی وجود خدا "باورت" بشه ...

خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و "یاورت"

میشه ...

خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود

تنها کسی ایست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد

با پای شکسته ام می توان سراغش رفت

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد

تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود

و تنها سلطانی است

 که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن


خانوم های سرزمین من همه ملکه اند...

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه:چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟

یعنی انقدر مرداتون شهوت پرستن؟

پسر ایرانیه میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شمارو لمس کنه؟

پسر انگلیسی عصبانی میشه و
میگه:ملکه فرد عادی نیست فقط با افراد خاص دست میده.

پسر ایرانی میگه:
خانوم های سرزمین من همه ملکه اند...

دلمـــ ...

دلمـ ، یڪ ڪوچه میخـواهد

بے بن بستــ..

و یڪـ خـدا ڪه باهم ڪمے راه برویمـ .

.................. « حالم خیلی بده خدا »

تو نگات خود بهشته

حالا آفتاب لب بومه میدونم کارم تمومه

 بی تو واژه کم آوردم بی تو شعرم نا تمومه

 دو تا چشمات رو به رومه

 بغض سردی تو گلومه

 میدونم دوسم نداری دیدنه تو آرزومه

 بزار دستاتو بگیرم نمیخوام بی تو بمیرم

 بزار حس کنم که حتی

 تو این لحظه مستی جنس دستای تو عشقه

 تو نگات خود بهشته

 نکند خدا تو بودی من به تو گفتم فرشته

«استغفرالله»

http://img4up.com/up2/88220692834216534341.jpg

الگوی شما تو کیه؟

۱- یه عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کنید.

۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کنید.

۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کنید.

۵- حالا شما یک عدد ۲ یا ۳ رقمی دارید.

۶- ارقام عدد خودتون رو با هم جمع کنید (مثلا

اگر عددتون ۵۲ است ۵ رو با ۲جمع کنید)

.
.

.

.

.
.
.
.

.

.

.
.

حالا با توجه به عدد بدست اومده و لیست زیر ،

ببینید قهرمان و الگوی شما تو

زندگیتون کیه ؟!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

1- انیشتین

2- نلسون ماندلا

3- الساندرو دل پیرو

4- محمد علی کلی

5- ابراهام لینکلن

6- بیل گیتس

7- گاندی

8- براد پیت

9-من

10- نوواک ژوکوویچ

.

.

همیشه این احساس رو داشتم که...

من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم …

هرچند سخته اما

یه روز هم شما می تونید مثل من بشید …

باور کنید !

میبینم که خیلی کفری هستی باشه بعدا باهم حرف میزنیم

ما حاجت از کی می خوایم؟؟؟

اگه یه کم اعتقاد داری

برو به ادامه مطلب ببین خدا چه جوری دله نظر علیرو بدست آورده«این ماجرای واقعی»

 یعنی ما نمی تونیم یه نظر علیه دیگه باشیم!..؟

ما حاجت از کی می خوایم؟؟؟

ادامه نوشته

دریا رو شاهد میگیرم

شب که میشه بیشتر هواتو میکنم

دوست دارم اینجا باشی و بیشتر نگاهت بکنم

 میدونی تو شب بهتر میشه حرف دلت رو رو کنی

 واسه تموم زندگیت دنیا رو زیرو رو کنی

 من واسه تو چیکار کنم

 که باورت شه عاشقم

 باور کنی محبت و اینکه همیشه صادقم

 واسه تو من چه نقشه هایی کشیدم

اون روز با دست رو ماسه ها نقش دو تا قلب کشیدم

 دریا رو شاهد میگیرم

 گفتم واسه تو میمیرم

دوست خوبم ش.ا

دلم برای بعضیا تنگ شده

سلام دلم براتون خیلی تنگ شده بیشتر

برای اونایی که معرفت دارنو میان بهم سر میزن...

برای اونایی که معرفت دارنو میانو نظر نمیذارن...

برای اونایی که نمیانو میگن ولش کن اینم که همش میگه آپم...

شاید این کامنت یه بهانه ایه که بهتون بگم

**دوستتون دارم**

داستان تو ادامه مطلبه فقط به دوستای خوبم(دختر خانومای گل)

زیاد به عمق داستان فکر نکنید!!!


ادامه نوشته

میشود دیگر سکوتم را معنی نکنی؟

سکوت کـه کردم...

گفتی خداحافظ...

فقط میشود دیگر سکوتم را معنی نکنی؟
 
اگر معنی اش را میفهمیدی که کارمان به خداحافظی نمیکشید...